جواهربازارجستجو
منوی دسته‌بندی محصولات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ
جواهربازار
051  38793275 - 8
0915 520 17 68
0919 95 22 958
کوپن تخفیف

دیر رفتن به مدرسه

بازدید : 133
کد موضوع :
33020
مهناز نادری نژاد
اصفهان / نجف آباد
مهناز نادری نژاد
اولین خرید : 1393/8/8
پست ها: 45
#1
تاریخ ارسال 09:28'1394/12/3
یادمه دوران ابتدایی من ومریم خواهرم که تفاوت سنیمون یکساله توی روزای پاییزی مشغول انار خوردن بودیم . نوبت ظهر باید میرفتیم مدرسه همچنان مشغول بودیم که مامانم در اتاقو باز کرد جا خورد که ما هنوز خونه بودیم اخه ساعت حدود یک بود. باعجله کیفامونو برداشتیم بطرف مدرسه دویدیم خیلیم دور نبود. از درسالن که وارد شدیم مدیر جلومون ظاهرشد پرسید دیر اومدید زود برید کلاس چون همیشه منظبط بودیم حرفی نزد.
منم بطرف کلاسم رفتم وخواهرمم همینطور اجازه گرفتم وارد شدم سر جام نشستم میز جلو معلمم بودم خیلیم دوستم داشت یکم که گذشت بهم گفت برو بیرون اب بخور به صورتتم اب بزن و بیا کلاس . تعجب کردم دیر اومده بودم بهم اجازه داد برم اب بخورم .
رفتم و برگشتم سرحال سر جام نشستم زنگ تفریح رفتم سراغ مریم انقدر خندیدم که حد نداشت صورتش اناری بود .ما هیچ کدوم انموقع متوجه نبودیم از بس عجله کرده بودیم تاعصر که بیایم خونه خندیدیم .
دیگه همیشه موقع انار خوردن یادمون میفته وکلی میخندیم ازبس انار دوست داریم انروز مدرسمون دیر شد
7.06امتیاز کل
مشاهده نتایج
این خاطره در تاریخ 1394/12/7 ساعت 18:00 برنده مسابقه مرحله‌ 16 شده است.
امتیاز این خاطره در زمان برنده شدن : 8.25
توجه : این خاطره دیگر در مراحل بعدی شرکت داده نمی‌شود.
کاربران امتیاز دهنده:

تصویر کاربری
حمید
تصویر کاربری
محبوب
تصویر کاربری
سانازی
تصویر کاربری
الناز
تصویر کاربری
مهندس نسترنی
تصویر کاربری
سعید
تصویر کاربری
ساجده
تصویر کاربری
ایمان مرادی
تصویر کاربری
آفتاب گردون
تصویر کاربری
شبنم
تصویر کاربری
سحر
تصویر کاربری
فاطمه نرگس * ث
تصویر کاربری
biologist
تصویر کاربری
جابر
تصویر کاربری
مشایخ
تصویر کاربری
مهندس نرم افزار

جهت ثبت امتیاز ، می‌بایست با کاربری خود وارد سایت شوید. ورود به باشگاه مشتریان

پاسخ به موضوع
نام :
ایمیل :
استان :
شهر :
تصویر کاربری
افزودن شکلک
افزودن تصویر
کد امنیتی»»
منوی محصولات

گفتگوی آنلاین