کانال تلگرام جواهربازاراطلاع از تخفیف‌های روزانه و مشاهده محصولات در کانال تلگرام
جدیدترین محصولات
  1. خانه »
  2. پرسش و پاسخ »
  3. خاطره نویسی »
  4. ماجرای من و سوسک ها

ماجرای من و سوسک ها

جستجو دربین پرسش و پاسخ‌ها
کد موضوع30608
تصویر کاربری
#1ارسال '0:36 1394/8/25

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
سلام دوستان گلم ، حتما تا حالا متوجه شدین که از هر چی می ترسین بیشتر دنبالتون میاد ، راستش من خیلی از انواع حشرات مخصوصا سوسک می ترسم و جالب اینکه بیشتر سمت من میان تا دیگران شاید حس می کنن کی می ترسه نمیدونم اما به همون اندازه که سوسک ها از دمپایی می ترسن منم از سوسکها می ترسم چند تا خاطره از سوسک ها دارم که تعریفش بازم منو می ترسونه
وقتی بچه بودم با خواهر و دو برادرم که همگی قد و نیم قد بودیم توی یک اتاق خوابیده بودیم خونه مون قدیمی بود و تابستون ها تو حیاط سوسک زیاد بود و بالاخره گاهی توی خونه هم پیدا می شدن ، من اون روزها کاردستی های کاغذی با روبان های کاغذی زیاد درست می کردم
(ادامه صفحه بعد)
تصویر کاربری
#2ارسال '0:45 1394/8/25

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
یک شب طبق عادت طاقباز خوابیده بودم و نصفه شب بین خواب و بیداری دستمو گذاشتم رو شکمم یک چیز خشک احساس کردم حالا فکر کردم شاید موقع کاردستی درست کردن حواسم نبوده و مقداری کاغذ رفته توی لباسم چشمتون روز بد نبینه دست کردم توی یقه لباسمو اون شی ء خشک رو آوردم بیرون چشمهای خواب آلودمو نیمه باز کردم که ببینم چیه دیدم دو تا شاخک داره تکون می خوره یدفعه پرتش کردم دیدم افتاد روی دست داداشم و سریع فرار کرد جالب اینکه جیغم نزدم کسی بیدار نشه فقط بدو بدو رفتم بابامو بیدار کردم که بکشتش نمی دونین لباسام و بدنم چه بوی بدی گرفته بود یه بوی خاصی دارن اگه دقت کرده باشین از اون موقع بوی سوسک ها رو خیلی خوب احساس می کنم.
( ادامه صفحه بعد )
تصویر کاربری
#3ارسال '0:51 1394/8/25

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
یعنی هرجا سوسک باشه قبلش بوشونو حس می کنم ، یک بارم از شانس بدم اومدم دمپایی حموم رو بپوشم بازم چشمتون روز بد نبینه توش یک سوسک مرده برعکس شده بود دقیقا زیر رویه دمپایی بود و من ندیدم و اینبار یک جیغ بنفش کشیدم و قلبم با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت می زد
تصویر کاربری
#4ارسال '0:56 1394/8/25

ساجده افشار|تهران / تهران

پست‌ها 296
یک بارم اومدم لباس هارو از روی طناب بردارم نگو رفته بود لابلای لباس ها بدفعه دیدم از روی پام یک چیز سیاه داره بالا میاد مثل دیوونه ها انقدر جیغ زدم و پاهامو تکون دادم که افتاد اون فرار و من فرار نمی دونستم کدوم طرفی برم خیلی چیز بدیه امیدوارم سر هیچکس نیاد خلاصه ببخشید که خاطر شما خانم ها رو مکدر کردم با این خاطره ام خودمم مکدر شدم.
تصویر کاربری
#5ارسال '8:15 1394/8/25

مهرشاد کمانگر|کردستان / کامیاران

پست‌ها 141
خدایش خیلی حال میده.من خودم دوران بچگی خیلی بچه ها رو اینطوری اذیت کردم ملخ و مارمولک ومار و جیرجیرک وبعضی چیزهای دیگه البته کار به جایی رسیده بود که پدر قورباغه های بدبخت هم در می اوردیم یه بار یکیشون رو یا سوزن و نی و . عمل جراحی کردیم و بدبخت رو بادش کردیم خلاصه بگم پدرش رو دراوردیم
تصویر کاربری
#6ارسال '9:2 1394/8/25

مهندس نسترنی|مشاور / مدیر مالی

پست‌ها 1760
ای وای من
ساجده جون این حس شما رو دقیقا بدون کم و کاست منم دارم (متاسفانه) !
ولی خاطراتی که تعریف کردی خیلی وحشتناک بود .
من آخرین باری که سوسک دیدم تابستون سال گذشته بود .
توی توالت خونه یکی از اقوام . داشتم دستهامو میشستم . تو آینه نگاه کردم یهو دیدم یه سوسک داره رو دیوار راه میره .جیغ بنفش ! و فقط همسرم رو صدا کردم !
سوسکه سمت در بود . من رفتم انتهای توالت که ازش فاصله بگیرم !
سوسک کوچولو نبود هاا !
به همسرم گفتم درو تا آخر باز کن من سریع بپرم بیرون .
وقتی اومدم بیرون از ترس تا یک ساعت قلبم گوم گوم گوم میزد و اشکهام میومد
تصویر کاربری
#7ارسال '9:8 1394/8/25

مهندس نسترنی|مشاور / مدیر مالی

پست‌ها 1760
یبار هم چندین سال پیش وقتی دبیرستانی بودم. خونه پدرم ، نصفه شبی رفتم دستشویی ، بازم وقتی داشتم دستهامو میشستم ، تو آینه دیدم یه سوسک کوچولو روی در بود . قفل درو باز کردم و رفتم انتهای توالت !
گفتم الان جیغ بزنم مامان و بابا میترسن .
دیگه شروع کردم به صدا زدن مامان و بابا . سعی میکردم با آرامش صدا بزنم که نترسن !
چندین بار صدا زدم تا بیدار شدن . مامانم اومدن پشت در گفتن چی شده ؟
گفتم درو باز کنین من بیام بیرون .
یه سوسک روی دره !
تصویر کاربری
#8ارسال '9:23 1394/8/25

هاجر زیتونی|هرمزگان / بندرعباس

پست‌ها 30
دیدن سوسک و امثال اینگونه موجودات بد ترکیب بخاطر محل زندگیشان است که باعث حال بهم زدن می شه و گرنه ترس نداره وگرنه همین جانوربد ترکیبرا درمملکت های خیلی پیشرفته مانند تخمه بو مدهند و با لذت می خورند
تصویر کاربری
#9ارسال '9:58 1394/8/25

میرزاخانلو|تهران / تهران

پست‌ها 1444
من از سوسک نمیترسم
ولی چون موجود کثیفیه چندشم میشه میبینمش ولی تو کار جیغ کشیدن نیستم فوری میرم حشره کش میارم دمار از روزگارش درمیارم اتفاقا از شانس بدم سوسکها ازم خوششون میاد شدید
یادمه یه بار که رفته بودیم سفر به اتفاق مادر و خواهرم شب تو هتل به پیشنهاد من پنجره رو باز گذاشتیم و حتی توری را کنار زدیم اتفاقا یه درخت تنومند کنار پنجره منتظر بود ما پنجره رو باز کنیم تا مارو دید بزنه چشمتون روز بد نبینه نصفه شبی دیدم یه چیزهایی لای موهام تکون میخورن با اجازه تون سوسکها رفته بودن تو موهام اون پاهای بدترکیبشون لای موهام گیر کرده بود منم که گیسو کمند
خلاصه آروم پاشودم برق و روشن کردم مامانم و خواهرم سریع گفتند چی شده منم گفتم هیس فقط نگاه کنید روبه روی دیوار وایستادم یه حرکت اکروباتیک با سرم اجرا کردم سرم رو بردم عقب بعدش محکم سرم رو آوردم پایین سوسکهای بیچاره با شدت میخوردند به دیوار و میوفتادند زمین و از شدت گیجی نمیدونستند کدوم طرف فرار کنند خواهرم از ترس پریده بود بغل مامانم و مامانم جلوی دهنشو گرفته بود نصفه شبی جیغ نزنه خلاصه آخر سر یه خاک انداز سوسک از پنجره ریختم بیرون مامانم هم گفت اینم همون پنجره ای که دعوا میکردید کدومتون نزدیک اون بخوابید
من
خواهرم
مادرم
تصویر کاربری
#10ارسال '10:4 1394/8/25

مهندس نسترنی|مشاور / مدیر مالی

پست‌ها 1760
یا خدا. آفتابگردون جون من فقط خاطره رو خوندم . اما قلبم داره تند تند میزنه
اصلا در باورم نمیگنجه ! مگه میشه ؟! مگه داریم ؟!
تصویر کاربری
#11ارسال '10:6 1394/8/25

مهندس نسترنی|مشاور / مدیر مالی

پست‌ها 1760
اتفاقا من وقتی بخوام محیط جدیدی بخوابم همه جا رو چک میکنم .
توهتل ها تابحال سوسک ندیدم .ولی چون برای ویلا و پلاژ شنیدم که گاهی سوسک پیدا میشه ؛ همیشه اولش میپرسیم از طرف . شرط میکنیم که سوسک نداشته باشه !
تصویر کاربری
#12ارسال '10:10 1394/8/25

مهندس نسترنی|مشاور / مدیر مالی

پست‌ها 1760
وای شبنـم جون . یعنی اینطوری


تصویر کاربری
#13ارسال '10:13 1394/8/25

میرزاخانلو|تهران / تهران

پست‌ها 1444
احتمالا موهای منو تو تاریکی با شاخه های درخت اشتباه گرفتند مثل طناب گرفتند اومدن بالا منم خوب ادبشون کردم
تصویر کاربری
#14ارسال '10:18 1394/8/25

میرزاخانلو|تهران / تهران

پست‌ها 1444
مریم بانو جون از روی شاخه های درخت اومده بودن داخل منم چون تختم کنار پنجره بود منو مورد هدف قرار داده بودند خود هتل سوسک نداشت
تصویر کاربری
#15ارسال '10:43 1394/8/25

سحر نوعی|گیلان / رشت

پست‌ها 3345
وای امنه جونمن بودم با دو حرکت 1- جیغ 2- غش

الهی مریم بانو جون

ساجده جون ممنون خیلی جالب بود
تصویر کاربری
#16ارسال '11:11 1394/8/25

شاپرک افشاری|تهران / تهران

پست‌ها 379
فکر کنم اکثر خانمها از سوسک وحشرات دیگه خیلی میترسن یکیش هم خودم که اکه از دور هم سوسک ببینم بیهوش میشم چه برسه بیان روی بدنم اصلا تصورش رو هم نمیتونم بکنم بدنم داره میلرزه افرین به شجاعت امنه جون

ارسال پاسخ

افزودن شکلکافزودن تصویر
کد امنیتی»»
گفتگوی آنلاین
E