موتور سواری با استاد تربیت بدنی | جواهربازار کانال تلگرام جواهربازاراطلاع از تخفیف‌های روزانه و مشاهده محصولات در کانال تلگرام
جدیدترین محصولات
  1. خانه »
  2. پرسش و پاسخ »
  3. خاطره نویسی »
  4. موتور سواری با استاد تربیت بدنی

موتور سواری با استاد تربیت بدنی

جستجو دربین پرسش و پاسخ‌ها
کد موضوع41656
تصویر کاربری
#1ارسال '1:49 1396/1/17

محمد امین دلاوری جهرمی|فارس / جهرم

پست‌ها 30
توی دوران دانشجویی سال سوم دانشگاه ترم 6 بودم و این خاطره برمیگره به اواسط اسفند ماه همان سال یعنی قبل از عید نوروز . یادمه ریاضی عمومی داشتیم و کلاس هم ساعت 17 تا 19 بود که استادش نیومده بود(5 تا 7 بعد از ظهر) رفتم تو حیاط ایستادم با نگهبان دانشکده صحبت کردن یک جورایی با هم رفیق شده بودیم بیشتر اوقات استراحت که میرفتیم تو حیاط میرفتم پیشش با هم صحبت میکردیم. اون روز دیدم یکی از اساتید از کلاسش اومده بیرون اومد طرف اتاق نگهبانی و میگفت کاغذ اسامی یادش رفته و استاد رشته تربیت بدنی هست و خونشونم نزدیک دانشکده هست به نگهبانی میگفت اگر میشه موتورش را بیاره تا با هم برن کاغذ اسامی را بیارن نگهبان گفت موتور را بهت میدم خودتون برید بیارین استاده گفت موتور بلد نیستم. آقای حسینی نگهبان گفت من نمیتونم پست خودم را ترک کنم و مسئولیت دارد به من نگاه کرد و گفت موتور بلدی گفتم مشکلی نیست خودم میبرمش. موتورش را آورد روشن کرد و گفت فقط یادت باشه تورموزش خرابه دیر میگیره گفتم باشه . استاده آدرس میداد میگفت برو راست طرف اداره دارایی خونه ما اونجا هست گفتم شما آدرس بدید میبرمتون. خلاصه تو رفتن گاز موتور را گرفته بودم استاده ترسیده بود میگفت یواش برو منم میگفتم تازه ترمزش هم خرابه( خدایی موتورش اوراقی بود ولی گاز خورش خوب بود) رسیدیم در خونه استاده گفت همینجا وایسا ترمز گرفتم دیدم موتوره داره همین طور میره بعد یک سه چهار متر تورموزش عمل میکرد مجبور شدم دوباره دور بزنم . وایسادم استاده کاغذ اسامیش را آورد و توی برگشت هم تا آخر گاز موتور را گرفتم و توی دست انداز ها هم ترمز نمیگرفتم دیگه حسابش بکنید استاده پشت من چه حالی شده همش میگفت آهسته برو یواش وقتی رسیدیم دانشکده استاده که از موتور پیاده شد دیدم رنگش پریده و حسابی ترسیده تو دلم گفتم تا تو باشی دیگه کاغذ اسامی را فراموش نکنی. درس عبرتی شد برای استاد رشته تربیت بدنی که ریش پروفسوری هم داشت که یک هفته بعدش دیدمش همه ریشش را زده بود و من حسابی خندم گرفته بود!(ولی خدایی نفهمید چطور بردمش و آوردمش انگار سوار هواپیما شده بود)

ارسال پاسخ

افزودن شکلکافزودن تصویر
captcha»»
گفتگوی آنلاین
سبد خریدثبت فاکتورE