دنیای بی خطر خواب | جواهربازار کانال تلگرام جواهربازاراطلاع از تخفیف‌های روزانه و مشاهده محصولات در کانال تلگرام
جدیدترین محصولات
  1. خانه »
  2. پرسش و پاسخ »
  3. خاطره نویسی »
  4. دنیای بی خطر خواب

دنیای بی خطر خواب

جستجو دربین پرسش و پاسخ‌ها
کد موضوع41686
تصویر کاربری
#1ارسال '22:41 1396/1/18

حسین نظردنیوی|تهران / تهران

پست‌ها 459
همیشه برخورد اول با یک پدیده خاطره انگیزه. چه این پدیده ها زمانی باشن یا مکانی یا برخورد با یک شخص و. یا یک تکنولوژی.
از جمله مواردی که آدم چه در کودکی و چه در بزرگسالی باهاش برخورد میکنه و معمولا تا مدتها بهش میچسبه و براش هیجان انگیز و سرگرم کننده و جذابه، بازیهای کامپیوتری و موبایلیه.
منم آشناییم با این پدیده در کودکی و خونه همسایمون بود که آتاری بازی میکردیم. خیلی برام جالب بود که تلویزیون یه چیزی نشون بده که من خودم بتونم کاراکترهاشو حرکت بدم!
اتفاقا پیشرفت در این زمینه خیلی سریع بود و بعدها یکی دیگه از همسایه هامون میکرو خریده بود و وقتی بازی میکرد تصویرش میفتاد رو تلویزیون ما و ساعتها مینشستم بازیشو تماشا میکردم و کنجکاو بودم که در هر مرحله چه اتفاقی میفته ولی متاسفانه تنها یه بازی جالب داشت که همون قارچ خور بود ولی نمیتونست بیشتر از یه مرحله بره و اول مرحله دو فورا میباخت و در حسرت این مونده بودم که در انتهای راه چی به انتظار شخصیت اصلی نشسته.
بعدها که دیگه خودم هم دست به بازی شدم و تا مدتی سوار بر امواج بازیهای جدید بودم، اما هیچکدوم به ادازه اون تجربیات اولیه نشاط انگیز نبودن. میشه گفت هر چیزی اولیش و اولش خیلی مزه داره و بعد یکنواخت و کسالتبار و سردرد آور هم میشه حتی! البته این ایراد متوجه اون چیزهاست و یا شاید ایراد نتیجه خوب مدیریت نکردن ماست. آخه تا به یه مورد جالب برمیخوریم تا به ته دیگ سوخته اش نرسیم دست بردار نیستیم!: )

از قضا من اینقدر غرق معمای قارچ خور شده بودم (در دورانی که خودم بازی میکردم) که یکشب خوابیدم و خواب دیدم دوباره رسیدم به قسمتی از مرحله که یه قارچ مخفی از بالاترین دیوار با یک ضربه پدیدار میشد ولی توی بیداری به سرعت از دستم در میرفت و خیلی دلم میخواست بدونم اگر بخورمش چی میشه.
توی خواب اما زرنگتر بودم و تونستم با موفقیت یه لقمه چپش کنم که ناگهان به محض خوردنش تبدیل به یه اژدها شد و یک چشم غره ای به سمتم (در حقیقت به سمت قارچ خور)رفت! منم که اولش ترسیده بودم، ولی چون توی خواب خیلی بازیم خوب شده بود، فوری از جیب قارچ خور یه قلاده درآوردم با یه زنجیر به چه بلندی پرت کردم سمت اژدها و پریدم پشتش سوار شدم و شروع کردیم به حرکت، و فقط به این فکر میکردم که دیگه هیچی نمیتونه جلودارم باشه خصوصا اون هیولای آخر مرحله، که البته متاسفانه این خواب زیبا تا اونجا ادامه پیدا نکرد.
ولی جالبه که توی خواب شجاعتر میشیم و جسورتر که مطمئنیم چیزیمون نمیشه و میدونیم هر اتفاقی هم بیفته وقتی بیدار بشیم همه چیز سر جای خودشه. حس آرامش و اطمینان عجیب و جالبیه. مثل بارها خواب دیدنم که کیف مدرسه ام رو جا گذاشتم و وسط خواب که متوجه میشم اینا همه اش یه خوابه خیلی کیف داره! بالاخره هیچی بدتر از جا گذاشتن کیف مدرسه نیست!: )

البته حیف که بعدها در واقعیت اون قارچه رو موفق شدم و گرفتمش ولی خوابم تعبیر نشد!
: )
تصویر کاربری
#2ارسال '9:20 1396/1/19

حسین نظردنیوی|تهران / تهران

پست‌ها 459
تصویر کاربری
#3ارسال '13:5 1396/1/19

محمد امین دلاوری جهرمی|فارس / جهرم

پست‌ها 30
سعید جون نمرت بیسته امتیازتم دویسته
تصویر کاربری
#4ارسال '16:41 1396/1/19

حسین نظردنیوی|تهران / تهران

پست‌ها 459

ارسال پاسخ

افزودن شکلکافزودن تصویر
captcha»»
گفتگوی آنلاین
سبد خریدثبت فاکتورE